الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

149

إحياء علوم الدين ( فارسى )

ايشان انكار كند و گويد : چگونه فانى شد ، و درازى شخص او چهار گز است ! و شايد كه در روزى چند رطل از نان خورد . پس جاهلان بر ايشان بخندند ، بدانچه معانى سخن ايشان ندانند ، و ضرورت [ قول ] عارفان است كه ضحكهء جاهلان باشند . و بدين اشارت فرموده است بارى تعالى در قول خود : إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ . وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ . وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ . وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ . وَ ما أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظِينَ ، « 149 » اى ، ابو جهل و ياران او بر مؤمنان چه خنديدند ، و چون بر ايشان گذشتندى به يك ديگر اشارت مىكردند ، و چون به اهل خود بازگشتندى معجب مىبودند به احوال خود ، و به ذكر خود با مؤمنان تفكّه مىنمودند ، و چون ايشان را ديدندى گفتندى : هر آينه اين جماعت گمراهان‌اند ، و ايشان را حافظ اعمال و موكل احوال مؤمنان نگردانيده بودند . پس بيان فرمود كه [ فردا ] خندهء عارفان بر ايشان بزرگتر است ، و گفت : فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ ، « 150 » اى ، پس امروز - يعنى روز قيامت - مؤمنان بر كافران خندند ، چنان كه در دنيا ايشان بر مؤمنان مىخنديدند . و همچنين امت نوح - عليه السلام - بر وى مىخنديدند چون او به ساختن كشتى مشغول مىشد ، پس او گفت : إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ ، « 151 » اى ، اگر أفسوس مىكنيد بر ما ، هر آينه ما أفسوس كنيم بر شما چنان كه أفسوس مىكنيد . و اين يكى از دو نظر است . نظر دوم نظر كسى است كه به مقام فناى نفس نرسيده باشد . و اين جماعت دو قسم‌اند : يكى آن كه جز وجود نفسهاى خود اثبات نكردند ، و انكار نمودند كه ايشان را پروردگارى معبود باشد . و ايشان نابينا و نگونسارند ، و نابينايى ايشان در هر دو چشم است ، زيرا كه نفى كردند آن را كه بتحقيق ثابت است ، و او قيوم است كه به نفس خود قائم است ، و قايم است بر هر نفس بدانچه كسب كرد ، و هر كه قائم است به دو قائم است . و بر اين اقتصار ننمودند تا نفسهاى خود را اثبات كردند . و اگر بشناسند هر آينه بدانند كه ايشان از آن روى كه هويت ايشان است ثبات و وجود ندارند . و وجود ايشان جز از آن روى نيست كه هست گردانيده شده‌اند ، نه از آن روى كه به ذات خود هستند . و فرق است ميان موجود و موجد . و در وجود جز يك موجود نيست و ديگر موجد است . پس موجود حق است ، و موجد باطل ، از آن روى كه هويت اوست . و موجود قائم و قيوم است ، و موجد هالك و فانى . و چون همه هلاك و فانيند ، جز وجه پروردگار تو باقى نماند .

--> ( 149 ) مطففين 83 - 29 - 30 31 32 33 . ( 150 ) مطففين 83 - 34 . ( 151 ) هود 11 - 38 .